صفحه شخصی دکتر عباس ملاتقی...Dr. Abbas Mollataghi Official Weblog

امام علی علیه السلام :

آگاه باشید، آن چه برای حفظ دین از دست می‏‌دهید زیانی به شما نخواهد رساند،

آگاه باشید،

آن چه را با تباه ساختن دین به دست می‌‏آورید سودی به حالتان نخواهد داشت.

 

   آگاه باشید، همانا این دنیا که آرزوی آن را می‏‌کنید و بدان روی می‏‌آورید و شما را گاهی به خشم می‏‌آورد و زمانی خشنود می‌‏سازد، خانه ماندگار شما نیست، و منزلی نیست که برای آن آفریده و به آن دعوت شدید. آگاه باشید نه دنیا برای شما جاودانه و نه شما در آن جاودانه خواهید ماند. دنیا گرچه از جهتی شما را می‌‏فریبد ولی از جهت دیگر شما را از بدی هایش می‌‏ترساند.

    پس برای هشدارهایش از آن چه مغرورتان می‏‌کند چشم پوشید و به خاطر ترساندنش از طمع ورزی در آن باز ایستید. به خانه‌‏ای که دعوت شدید سبقت گیرید، و دل از دنیا برگیرید، و چونان کنیزکان برای آنچه که از دنیا از دست می‏‌دهید گریه نکنید، و با صبر و استقامت بر اطاعت پروردگار، و حفظ و نگهداری فرامین کتاب خدا، نعمت‏‌های پروردگار را نسبت به خویش کامل کنید. آگاه باشید، آنچه برای حفظ دین از دست می‏‌دهید زیانی به شما نخواهد رساند.

   آگاه باشید، آن چه را با تباه ساختن دین به دست می‌‏آورید سودی به حالتان نخواهد داشت خداوند دل‏ های ما و شما را به سوی حق متوجّه سازد و صبر و استقامت عطا فرماید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 شهریور1393ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

گفتي كه برو حضرت آقا! شدني نيست!
پس حاصل جمع من و تو ما شدني نيست!
در سينه ي من عشق گذاري شده گويا
بمبي ست در اين سينه كه خنثي شدني نيست
با لشكر بهرام در افتاده مگر باد!
ساقی، گره ي روسريت وا شدني نيست!
پيچيده تر از هرچه بگويم شده مويت
حل كردن اين گونه معما شدني نيست!
زنبور عسل روي لبانت زده كندو
شيريني لب هاي تو معنا شدني نيست!
آغوش تو هم امن و هم زلزله خيز است
در نقشه چنين نقطه كه پيدا شدني نيست!
گيرايي چشمان تو درصد نپذيزد
آن قدر كه با نامه و ناله شدني نيست
"
دل نيست كبوتر كه چو بر خاست نشيند"
من دل كنم از تو ؟ به مولا شدني نيست!

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 مرداد1393ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

  
1- مواد ضدباکتری: مثل تری‌کلوسان. این ماده در بسیاری از محصولات از جمله صابون‌های دستشویی، خوشبوکننده‌ها، خمیر دندان‌ها و بدن‌شوی‌ها وجود دارد. این مواد که از طریق پوست هم جذب می‌شوند، در شیر مادران نیز یافت شده است. 
 
2- بوتیل استات: این ماده در تقویت‌کننده‌های ناخن مورد استفاده قرار می‌گیرد . این ماده باعث خشکی و شکنندگی پوست می‌شود.  
 
3-هیدروکسی تولوئن بوتیله(BHT): این ماده به عنوان ماده جلوگیری‌کننده از تغییر رنگ ، به طور گسترده در لوازم آرایشی مورد استفاده قرار می‌گیرد و باعث سوزش پوست و چشم‌ها می‌شود .
 
4- قطران زغال‌سنگ: این ماده به عنوان نرم‌کننده پوست ، برای جلوگیری از خارش و پوسته‌شدن ، و همچنین به عنوان رنگ‌دهنده ، در ساخت مواد آرایشی و بهداشتی مورد استفاده قرار می‌گیرد . سرطانزا بودن این ماده بسیار محتمل است .  
 
5- دی‌اتانول آمین(DEA): این ماده به همراه کوکامید و لورامید ، به عنوان عامل امولسیونگر و کف‌زا در شامپوها ، خمیرهای اصلاح صورت و مرطوب‌کننده‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد .
 
6- 1,4- دیوکسان: این ماده، به همراه سدیم لورت سولفات و PEG ، در شامپوها و بدن‌شوی‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد . سرطانزا بودن این ماده در حیوانات به اثبات رسیده است و در مورد انسان نیز بسیار محتمل است .  
 
7- فرمالدهید: این ماده به عنوان ضدعفونی‌کننده و نگهدارنده در بسیاری از مواد مثل جلادهنده‌های ناخن ، شامپوها ، صابون ، بوبرها ، خمیر اصلاح ، چسب مژه و ... مورد استفاده قرار می‌گیرد . به علت تاثیرات بسیار مخرب این ماده بر سلامتی انسان ، اتحادیه اروپا استفاده از این ماده را منع کرده است.
 
8- عطرها: بسیاری از عطرها سمّی هستند . نمونه‌ای از عطرها که از خانواده فتالات هستند ، در نقش ژن چاقی عمل می‌کنند و باعث چاقی می‌شوند . همچنین با ایجاد اختلال در برخی از غده‌های درون‌ریز ، اختلالاتی در رشد و نمو ایجاد می‌کنند .  
 
9- سرب: سرب معمولاً به شکل سیلیکات آبدار ، در خمیر دندان مورد استفاده قرار می‌گیرد . همچنین از استات سرب در ساخت رُژ لب و رنگ موی مردان استفاده می‌شود . این ماده حتی در غلظت‌های پایین نیز باعث بروز اختلالاتی در سامانه عصبی و مغز می‌شود .
 
10- جیوه: جیوه به صورت تیمروسال ، در مواد آرایشی مخصوص چشم (ریمل‌ها) تا غلظت  ppm 65 مورد استفاده قرار می‌گیرد . جیوه نیز همچون سرب جزو فلزات سنگین بوده و اختلالات عصبی عدیده‌ای ایجاد می‌کند.   
 
11- تالک: تالک ، پودری است جاذب رطوبت که در سایه چشم ،  رُژ گونه ، پودر بچه ، بوبرها و صابون مورد استفاده قرار می‌گیرد. ارتباط مستقیم این ماده با سرطان تخمدان آشکار شده است .
 
12- تولوئن: از این ماده به عنوان حلّال در جلادهنده‌های ناخن و رنگ‌های مو استفاده می‌شود. این ماده اثرات نامطلوبی بر کبد و کلیه‌ها دارد. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مرداد1393ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

  

نام ماده

فرمول شیمیایی

توضیحات

شیرینی نسبی

گلوکز- D

C6H12O6

قند طبیعی تولیدشده توسط گیاهان

( قند خرما )

46/0

لاکتوز

C12H22O11

قند طبیعی موجود در شیر

68/0

فروکتوز- D

C6H12O6

قند طبیعی موجود در میوه‌ها

84/0

ساکارز

C12H22O11

قند و شکر معمولی

1

سیکلامات

C6H12NSO3

نمک سدیم یا کلسیم سیکلوهگزان‌سولفامیک اسید

30

آسپارتام

C14H18N2O5

(با نام تجاری نوتراسوییت، اکوال)

200

ساخارین

C7H5NSO3

بنزوسولفامید

300

سوکرالوز

C12H19Cl3O8

(با نام تجاری اسپلندا)  مولکول ساکارز که به جای سه گروه عاملی هیدروکسیل ( –OH ) آن ، اتم‌های کلر جانشین شده‌اند.

650

آلیتام

C14H25N3O4S

(با نام تجاری آکلام) شیرین‌کننده‌ای که از دو اسید آمینه  آسپارتیک-L  و آلانین-D  ساخته می‌شود.

2000

تائوماتین

پیچیده

پروتئین استخراج شده از میوه‌ای آفریقایی به نام توت سرندی‌پیتی (katemfe)

3000

کارلام

C22H19Cl2N3O2

شیرین کننده‌ای از مشتقات گوانیدین

160000

سوکرونونات

C19H25N4O2

شیرین کننده‌ای از مشتقات گوانیدین

200000

لوژدونام

C18H16N4O4

شیرین کننده‌ای از مشتقات گوانیدین

220000

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مرداد1393ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

 

دانلود فیلم ( 13/9 مگابایت )

+ نوشته شده در  جمعه 3 مرداد1393ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

اسید لاکتیک (lactic acid) اسید آلی است که یکی از فراورده‌های گلیکولیز (اکسایش گلوکز) در سلول‌های بدن می‌باشد. فرمول شیمیایی این ماده C3H6O3 بوده و در بدن انسان، اسید لاکتیک به شکل یونی‌اش یعنی لاکتات (-C3H5O3) وجود دارد.

 اسید لاکتیک  معمولاً در طول تمرینات سخت و نفس گیر تشکیل می گردد و مقدار زیاد آن در عضلات می تواند منجر به گرفتگی و درد عضلانی شود. اسید لاکتیک یک محصول ثانوی می باشد که توسط بافت های بدن و علی الخصوص توسط عضلات جهت دستیابی به انرژی به وسیله متابولیزه کردن گلوکز در غیاب اکسیژن تولید می گردد. عضلات ما گلوکز (قند) را از خون می‌گیرند تا برای تولید انرژی از آن استفاده کنند. سلولهای عضلانی پس از انجام ورزش و فعالیتهای شدید، به علت نداشتن فرصت کافی برای استفاده از اکسیژن، در نتیجه سوخت و ساز گلوکز، اسید لاکتیک تولید می کنند.

تجمع اسید لاکتیک در عضلات، باعث ایجاد درد می شود، که ممکن است تا 48 ساعت ادامه یابد؛ اما به تدریج با جذب آن، درد عضلات نیز کاهش یابد. اسید لاکتیک خیلی سریع‌تر با اجرای فعالیت سبک پس از قطع ورزش سنگین دفع می شود تا اینکه ورزشکار بدون حرکت باشد و استراحت کند. طی فعالیت سبک، اسید لاکتیک توسط خون از عضله‌ی گرفته شده (منقبض) به کبد فرستاده می‌شود. در آنجا اکسیژن کافی باعث اکسایش اسید لاکتیک می‌شود و آن‌ را به اسید پیروویک (Pyruvic acid) تبدیل می‌کند . این اسید، برای استفاده مجدد جهت تولید انرژی در بدن ذخیره می‌گردد. اسید پیروویک  نیز بر اثر اکسایش، کربن دی‌اکسید، آب و آدنوزین تری فسفات (ATP) تولید می‌کند.

 

 
 
 
 

از آن جایی که اسید لاکتیک، یک ماده اسیدی است، استفاده از مواد غذایی که در بدن باعث بروز پاسخ قلیایی گردد و اسید را خنثی کند نیز می تواند از خستگی بکاهد؛ مانند سیب، پرتقال، توت فرنگی، لیمو، گلابی، اسفناج، خیار، ترب، تربچه و سایر میوه ها و سبزیجات. گرفتن دوش گرم بعد از تمرین اگر چه بطور مستقیم در کاهش اسید لاکتیک اثری ندارد اما موجب رفع خستگی و احساس شادابی شده و جریان خون پوستی را بالا می برد.

+ نوشته شده در  جمعه 3 مرداد1393ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

  بمب فسفری نوعی راکت است که در آن به جای مواد منفجره، از ماده‌ای آتش‌زا به نام فسفر سفید استفاده می‌شود . هدف استفاده از این بمب ایجاد آتش‌سوزی است. فسفر سفید یکی از آلوتروپ‌های (دگرشکل‌های) فسفر است ؛ ماده‌ای مومی شکل و سفید رنگ که به سادگی در هوا آتش می‌گیرد. از همین رو آن را درون آب نگهداری می‌کنند تا اکسیژنِ هوا به آن نرسد.

مولکول‌های فسفر سفید هرمی شکل و دارای فرمول مولکولی P4  هستند. این ماده در ساخت مهمات دودزا، ردیاب، منور و آتش‌زا مورد استفاده قرار می‌گیرد. در زمان استفاده آمریکا از این ماده در جنگ ویتنام، اصطلاحاً به آن ویلی پت (WP) نیز گفته می‌شد. این ماده به شدت آتش‌زا بوده و باعث سوختن لباس، بدن، ساختمان‌ها، سوخت‌ها و مهمات می‌شود. از خصلت دودزا بودن آن نیز برای اختفاء اماکن و تجهیزات جنگی از دیدگان دشمن استفاده می‌شود.

 فسفر سفید می‌تواند به سه طریق باعث ایجاد جراحات و حتی مرگ شود:

1- سوختگی عمیق بافت‌ها                2- استنشاق گازهای سمّی                 3- بلع

سوختگی با فسفر از درجات 2 و 3 محسوب می‌شود ؛ چراکه این عنصر تمایل زیادی به چسبیدن به پوست دارد و سوختگی‌های عمیق‌تری ایجاد می‌کند. آنقدر می‌سوزد تا دیگر اکسیژن کافی رای ادامه سوختن پیدا نکند . گاهی این سوختگی‌ها به کبد، قلب و کلیه‌ها نیز می‌رسد.

استنشاق گاز حاصل از سوختن فسفر نیز یکی دیگر از عوامل ایجاد ناراحتی‌های تنفسی و حتی مرگ می‌باشد. فسفر بر اثر سوختن، گاز دی‌فسفرپنتااکسید (P2O5) تولید می‌کند. این گاز با رطوبت موجود در بدن واکنش داده، فسفریک اسید تولید می‌کند و باعث سوزش چشم‌ها و غشاهای مخاطی می‌شود. 

P4 + 5 O2 → 2 P2O5

P2O5 + 3 H2O → 2 H3PO4

بلع 15 میلی‌گرم فسفر نیز باعث تخریب کبد، قلب و کلیه‌ها و در نتیجه مرگ انسان می‌شود. علتش هم تولید رادیکال‌های فسفر در کبد است. 

استفاده در جنگ‌ها... 

اولین بار انگلیسی‌ها در در سال 1916 میلادی بمب فسفری را ساختند و مورد استفاده قرار دادند. پس از آن نیز رژیم‌های مستبد و ضد بشریت، از به‌کارگیری این ماده مرگ‌بار امتناع نکردند؛ به‌ویژه رزیم اشغالگر قدس که همواره از این گونه بمب‌ها بر سر مردم بی‌دفاع فلسطین ریخته‌است. به چند مورد از موارد به‌کارگیری بمب‌های فسفری توجه کنید: 

1- توسط انگلیس در انقلاب عراق در سال 1920            2- در جنگ‌های جهانی اول و دوم

3- توسط آمریکا در جنگ ویتنام                                       4- توسط روسیه در جنگ با چچن

5- توسط صدام حسین در حلبچه                                    6- توسط آمریکا در افغانستان           

7- توسط رژیم سعودی در یمن 2009                     8- توسط رژیم صهیونیستی در لبنان 2006

9- توسط نیروهای ناتو در لیبی 2001            10- توسط رژیم صهیونیستی در غزه 2008 تا کنون

 

فیلمی از بمباران مدرسه‌ای در غزه با بمب فسفری ( 3/3 مگابایت )

 
+ نوشته شده در  جمعه 3 مرداد1393ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

 

اگر خواستی بدانی چه قدر ثروتمند هستی هرگز پول هایت را نشمار!

قطره ای اشک بریز و دست هایی که برای پاک کردن اشک هایت می آیند را بشمار!

این است ثروت واقعی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مرداد1393ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 


محبت دنیا سررشته تمام گناهان است و کلید تمام بدیهاست و سبب تباه شدن هر خوبى باشد» چرا که اگر ناز و نعمت ، غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنیت و رفاهیّت، در انسان جمع شد، کم دلى است که به دنیا محبت و علاقه پیدا نکند و بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانیه حفظ کند. خداوند به واسطه محبت و عنایتى که به اولیاء و مؤمنین دارد آنها را مبتلا فرماید تا محبت و وابستگی آن ها را به دنیا کاهش دهد.



چرا خداوند هر کسی را که دوست بدارد سختی می دهد؟

گاهی اوقات در اطرافمان انسان های بسیار مؤمن را می بینیم که اتفاقات سخت و گاه دردناک برایشان می افتد عزیزان خود را از دست می دهند، دچار بیماری های سخت میشوند و خلاصه به طرق مختلف در رنج هستند و با این حال شکرگزار و راضی به نظر می رسند وقتی به دلیل این امور می پردازیم فرضیات مختلفی ذهن ما را به خود مشغول میدارد مثلا اینکه ممکن است تاوان گناهی را می دهند،دارند امتحان می شوند و هزار و یک اما و اگر دیگر در مسیر مقایسه های خود ممکن است به این نتیجه برسیم که در طول تاریخ شاهد ابتلائات و سختی های زایدالوصف اولیاء خدا بوده ایم  آیا آنها هم گناهی کرده بودند؟

رسیدن به حکمت آزمایش ها و ابتلائات افراد عادی چون ما که خوب و بدمان در هم پیچیده چندان سخت نیست اما دلیل ابتلائات بندگان خوب خدا چیست ؟

امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم.»؛ همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد. (بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 207 ) 

و یا در روایت دیگری فرموده اند :« إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا یُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ- تُحْفَةً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ لَا بَلِیَّةً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَیْهِم‏ »( الکافی، ج‏2، ص: 253 )

«بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفه ‏اى نازل نمى‏ شود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمى‏ کند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند.(همان مصدر، همان باب، ح 5)

ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند

انواع بلاء:

«بلاء» به معنی اختبار و امتحان است، و در امور خوب و بد به کار برده می شود. به طور کلی می توان گفت بلاء آنیست که حق جلّ جلاله به وسیله آن بندگان خود را امتحان می نماید، چه از قبیل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنیا باشد، و یا در مقابل آنها، کثرت جاه و اقتدار و مال و منال و ریاست و عزت و عظمت باشد .(چهل ‏حدیث ص : 236)

 بررسی علت ابتلاء دوستان خدا:

در متون دینی در خصوص علت اینکه چرا خداوند دوستان خود را دچار ابتلائات و آزمایش های گوناگون می نماید دلایل مختلفی مطرح گردیده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم.

اول : دست یابی دوستان خدا به درجات و پاداش های عظیم الهی:

همان گونه که می دانیم « نابرده رنج گنج میسر نمی شود»؛ دوستان خدا نیز زمانی می توانند به پاداش های عظیم الهی دست یابند که در امتحانات الهی موفق گردند و هرچه این امتحان ها بیشتر باشد مراتب دوستان خدا بالاتر رفته و پاداش بیشتری دریافت می نمایند از همین رو در روایات آمده که برای مومنین درجاتى است که به آنها نایل نشوند مگر با بلیات و امراض و آلام به همین دلیل نیز خداوند دوستان خود را به امتحانات بیشتری دچار می نماید تا آنها به درجات عالیه نائل گردیده و اجر بیشتری دریافت نمایند از همین رو امام صادق علیه السلام فرموده اند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم؛ همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد.( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 207 )

حضرت صادق علیه السلام، می فرماید: قال‏إنّه لیکون للعبد منزلة عند اللّه، فما ینالها إلا بإحدى الخصلتین: إمّا بذهاب ماله، أو ببلیّة فی جسده ؛ «همانا چنین است: هر آینه مى‏باشد از براى بنده درجه‏اى پیش خدا، پس نمى‏رسد به آن مگر به دو خصلت: یا به رفتن مالش، یا به بلیه در جسم او.» ( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 216)

و به همین دلیل است که در روایات ما از امام صادق علیه السلام نقل گردیده: «إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء، ثمّ الّذین یلونهم، ثمّ الأمثل فالأمثل.»( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 200 ) «شدیدترین مردم از جهت امتحان و آزمایش، انبیاء هستند، سپس کسانى که به انبیاء نزدیک مى‏ باشند، و بعد از ایشان هر که در رتبه بالاتر است.

 دوم : کاستن محبت دنیا در دل دوستان خدا:

همان گونه که پیامبر خدا فرموده اند: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ کُلِّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ کُلِّ حَسَنَة؛ محبت دنیا سررشته تمام گناهان است و کلید تمام بدیهاست و سبب تباه شدن هر خوبى باشد» چرا که اگر ناز و نعمت، غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنیت و رفاهیّت، در انسان جمع شد، کم دلى است که به دنیا محبت و علاقه پیدا نکند و بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانیه حفظ کند. خداوند - تبارک و تعالى - به واسطه محبت و عنایتى که به اولیاء و مؤمنین دارد آنها را مبتلا فرماید تا محبت و وابستگی آنها را به دنیا کاهش داده و آنها را از گرفتار شدن به خطاها و مفاسد در امان بدارد. (شرح ‏حدیث ‏جنود عقل ‏و جهل، ص 174 )

حضرت باقر علیه السلام فرماید: «همانا خداى تعالى هر آینه تفقد کند مؤمن را به بلا چنانچه تفقد کند مردى عیال خود را به هدیه از سفر. و هر آینه پرهیز دهد او را از دنیا، چنانچه پرهیز دهد طبیب مریض را». (اصول کافى ج 2، ص 259،)

بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفه‏ اى نازل نمى‏ شود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمى‏ کند مگر آن که به آنها متوجّه گرداند.

سوم : دنیا دار ثواب و عقاب حق تعالى نیست:

یکی دیگر از علت هایی که در روایات به آن اشاره گردیده آن است که :« و ذلک أنّ اللّه لم یجعل الدّنیا ثوابا لمؤمن و لا عقوبة لکافر.» از همین رو جهت اینکه مؤمن در این عالم مبتلا به بلیّات شود آن است که خداى تعالى قرار نداده این دنیا را ثواب براى مؤمنى و نه سزا براى کافرى.(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏64، ص: 222 )

عالم دنیا به جهت نقص و ظرفیت های پایینی که دارد نه محلی است که ثواب حق تعالی به طور کامل شامل افراد شود و نه محل عذاب و عقاب الهی است لذا خداوند متعال این دنیا را بهشت کافران قرار داده است در روایتی آمده: «کافر نزد خدا خوار و پست است بدان حد که اگر دنیا را با هر چه در آن است از خداوند بخواهد به او مى‏دهد».( اصول کافى، ج 2، «کتاب ایمان و کفر»، «باب شدة ابتلا المؤمن»، حدیث28)

بلاها، گرفتاری‌ها، نعمت‌ها و نقمت‌ها برای عقل و شعور انسان‌ها این حقیقت را معلوم می‌کند که اختیار همه چیز به دست دیگری است و مالک و صاحب اختیار واقعی، اوست، که همه چیز را به اراده خود تغییر داده و مردم را در شرایط گوناگون و دگرگون قرار می‌دهد. کسی که ثابت و تغییر ناپذیر است اما همه تحولات به اراده اوست. پس خداوند، خلق را به نیکی‌ها و نعمت‌ها و ناخوشی‌ها و نقمت‌ها مبتلا می‌کند تا به سوی او بازگردند و گوهر عبودیت را در خود کشف کنند و مورد بهره‌برداری قرار دهند: «و بَلوناهُم باِلحَسَنات وَ السَیئِاتِ لَعَلَّهُم یرجِعون» ؛ آنان را با نیکی‌ها و تلخی‌ها مبتلا می‌کنیم تا به سوی ما باز گردند.( سوره اعراف آیه861 )

البته دگرگونی اوضاع و احوال و خوشی‌ها و ناخوشی‌ها نیمی از دایره ابتلا و آزمون الهی است و نیم دیگر، تکالیفی است که در شریعت مشخص شده و فرد موظف است در این تحولات به آن تکالیف عمل کند و تنها در این صورت، از آزمون الهی، دست در دست توفیق، بیرون خواهد آمد.

 شرایط ابتلاء: 

خداوند حکیم برای ابتلاء و آزمودن مردم معیارهایی دارد و با ملاحظه شرایط هر کس او را مبتلا می‌سازد و می‌آزماید اکنون با توجه به آموزه‌های کلام الله برخی از این شرایط را برمی‌شماریم

1- درجه ایمان: خداوند مؤمنان را به حسب ایمانشان می‌آزماید و به ابتلائات دچار می‌سازد. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:«اِنَّماالمُومِنُ بِمَنزِلَةِ کَفَّةِ المیزانِ کُلَّما زِیدَ فِی ایمانِه زِیدَ فی بَلائهِ» ؛ مؤمن مانند کفه ترازوست که هر چه ایمانش افزایش یابد [برای حفظ تعادل] بلا و گرفتاریش بیشتر می شود.( محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 67)

 2- محبت بندگان به خدا: یکی دیگر از شاخص‌های ایمان محبت الهی است: « وَالَّذینَ آمَنوا اَشد حُباً للهِ.» (کسانی که ایمان آوردند محبت بسیاری به خدا دارند.) (سوره بقره آیه 561 ) پس خداوند آنان را به آزمون‌های دشواری می‌آزماید و عرصه‌هایی را که دیگران تاب ایستادگی و یارای مقاومت ندارند، به آنها می سپارد: «یا ایها الَذینَ آمَنوا مَن یرتَدَّ مِنکُم عَن دینِه فَسَوفَ یأتی اللهَ بِقَومٍ یحِبُّهم وَ یحِبَُّونَه ... یجاهِدونَ فِی سَبیل اللهِ وَ لا یخافونَ لومةُ لائمٍ»؛ ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند.(سوره مائده آیه 15)

3- محبت الهی به بندگان: از آیه 54 سوره مائده دو معیار برای ابتلائات و گرفتاری‌های مؤمنان بر می‌آید؛ یکی حب الهی مؤمنان «یحِبّونَه» و دیگر محبت خداوند نسبت به آنها «یحِبُّهُم». یعنی هر چه خداوند بنده‌ای را بیشتر دوست داشته باشد، او را بیشتر به رنج‌های دنیا مبتلا می‌سازد تا گنج و گوهر عبودیتش ناب‌تر و گرانبها‌تر شود. زیرا امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اِنَّ عَظیمَ الاَجرِ لَمَع عظیمِ البَلاء و ما اَحَبََّ اللهُ قَوماً اِلاّ إبتلاهُم.» (همانا پاداش بزرگ و ارجمند با رنج و زحمت بیشتر است و خداوند گروهی را دوست ندارد، مگر اینکه آنان را به بلا گرفتار سازد.) آن امام عزیز به سدیر فرمود: به راستی هنگامی که خداوند بنده‌ای را دوست بدارد او را غرق بلا می کند و همانا ما و شما شیعیان، ای سدیر، با بلا شب را به صبح و روز را به شب می رسانیم.)( کافی، ج 2، ص 253، حدیث)

با نگاهی به ایات بالا معلوم می‌شود که احسان، توبه، طهارت، تقوا، قسط، توکل، جهاد و صبر که همگی شاخص‌های عملی ایمان‌اند ، معیار محبت خداوند به بندگان شمرده شده است. بنابراین می‌توان گفت که چهارمین معیار یا شرط در شدت ابتلا مؤمن به همان معیار دوم که اعمال نیکو بود، باز می‌گردد.

 4- اخلاص: آخرین معیاری که می‌توان در اینجا برشمرد اخلاص است. به ویژه در ابتلای مؤمنان به جهل و دشمنی کافران، قرآن کریم می‌فرماید : « فَادعوه مُخلِصینَ لَه الدّینَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ قُل اِنّی نُهیتُ اَن اَعبُدَ الذّینَ تَدعونَ مِن دونِ اللهِ ... » ؛ پس او را خالصانه بخوانید. همه ستایش‌ها برای او است. بگو با تاکید که من از بندگی هر کس غیر خداوند یکتا که می‌خوانید، باز داشته شده‌ام. (سوره غافر آیه 56 و 66)

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 تیر1393ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 تیر1393ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

horse-photoshop-34.jpg
 

این دغل دوستان که می بینی، مگسانند دور شیرینی

تا حطامی که هست می‌نوشند، هم چو زنبور بر تو می‌جوشند

باز وقتی که ده خراب شود، کیسه چون کاسه‌ی رباب شود

ترک صحبت کنند و دلداری، معرفت خود نبود پنداری

بار دیگر که بخت باز آید، کامرانی ز در فراز آید

دوغبایی بپز که از چپ و راست، در وی افتند چون مگس در ماست

راست خواهی سگان بازارند، کاستخوان از تو دوستر دارند

هر که را باشد از تو بیم گزند، صورت امن ازو خیال مبند

کژدمان خلق را که نیش زنند، اغلب از بیم جان خویش زنند

هر که بی‌مشورت کند تدبیر، غالبش بر غرض نیاید تیر

بیخ بی‌مشورت که بنشانی، بر نیارد به جز پشیمانی

ای پسندیده حیف بر درویش، از برای قبول و منصب خویش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 تیر1393ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

صبرم از کاسه دگر لبریز است

نکند آتش آهم بکشد شهر تو را

درد بی دردی علاجش آتش است

مرد را دردی اگر باشد تو را

نکند باز کنم حنجره را...

بشتابید که دگر سوخت مرا

شهر را پاره کنم از بیداد

تا بدانید که پرم از کاسه به آب

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 تیر1393ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

به کجا چنین شتابان ؟

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟

 همه آرزویم اما

 چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان ؟

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم

سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

 برسان سلام ما را

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 تیر1393ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لاَ یَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ

و مثل کسانی که کفر ورزیدند [در عدم درک حقایق ]مانند این است که کسی به حیوانی بانک بزند که چیزی جز صدا و ندائی نمی شنود [آنان ]کر و لال و کورند از این رو عقل خود را به کار نمی گیرند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 تیر1393ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

روزه,رمضان,حضرت علی,اما صادق

امام علی(ع) در خطبه‌ای فصیح با تشریح فضایل ماه مبارک رمضان؛ به بیان برخی اخبار غیبی پرداخته و نسبت به غفلت از این ماه چنین هشدار می دهد: "ای روزه دار! در کار خویش نیک بنگر که در این ماه میهمان پروردگار خویش هستی. بنگر که در شب و روزت چگونه ای و چگونه اعضای خود را از نافرمانی خدا حفظ می کنی. بنگر تا مبادا شب در خواب باشی و روز در غفلت؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد..."

در حدیثی از امام باقرالعلوم(ع) به خطبه ای از امیرالمؤمنین(ع) در آغاز ماه رمضان اشاره شده است که متن آن به این شرح است.

امام باقر (ع) به نقل از پدران بزرگوارش علیهم السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام در اوّلین روز ماه رمضان در مسجد کوفه خطبه خواند . پس خدا را به بهترین ستایش و برترین و رساترین ثنا ستود و بر پیامبرش محمّد صلی الله علیه و آله درود فرستاد. سپس فرمود : «ای مردم! این ماه ، ماهی است که خداوند ، آن را بر ماه های دیگر برتری داده است، مانند برتری ما اهل بیت بر دیگر مردم و آن، ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت، در آن گشوده می شوند و درهای آتش در آن بسته می گردند و ماهی است که در آن ندا شنیده می شود و دعا مستجاب می گردد و گریه مورد ترحّم قرار می گیرد.

ماهی است که در آن، شبی وجود دارد که فرشتگان از آسمان فرود آمده ، بر مردان و زنان روزه دار ، به اذن پروردگارشان تا طلوع سپیده سلام می دهند و آن شب، شب قدر است. دو هزار سال پیش از آن که آدم علیه السلام آفریده شود ، ولایت من در آن شب، مقدّر شد. روزه گرفتن آن، برتر از روزه داری هزار ماه است و عمل در آن، برتر از عمل در هزار ماه است. ای مردم! خورشید ماه رمضان بر مردان و زنان روزه دار ، با رحمت می تابد و ماه آن با رحمت بر آنان نورافشانی می کند و هیچ روز و شبی از این ماه نیست، مگر آنکه پروردگار متعال، بر سر این امّت، نیکی می افشاند. پس هر کس از ریزش نعمت الهی ذرّه ای بهره مند گردد ، در روز دیدارش با خدا، نزد خداوند ، گرامی خواهد بود و هیچ بنده ای نزد خدا گرامی نگردد ، مگر آنکه خداوند ، بهشت را جایگاه او قرار می دهد.

بندگان خدا! این ماه شما، همچون دیگر ماه ها نیست. روزهایش برترین روزهاست و شب هایش برترین شب ها و ساعاتش برترین ساعات است. آن، ماهی است که شیطان ها در آن در بند و زندانی اند ؛ ماهی که خداوند در آن ، روزی ها و اجل ها را می افزاید و میهمانان خانه اش را می نویسد؛ ماهی که اهل ایمان با آمرزش و رضای الهی ، با شادی و نعمت های الهی ، و با خشنودی فرمانروای دادگر و توانا ، پذیرفته می شوند. ای روزه دار! در کار خویش نیک بنگر، که در این ماه ، میهمان پروردگار خویش هستی. بنگر که در شب و روزت چگونه ای و چگونه اعضای خود را از نافرمانی خدا حفظ می کنی. بنگر تا مبادا شب در خواب باشی و روز در غفلت ؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد؛ پس آنگاه که روزه داران پاداش های خود را می گیرند ، تو از زیانکاران باشی و آنگاه که به کرامت فرمانروای خویش نایل می شوند، از محرومان گردی و آنگاه که به همسایگی با پروردگارشان سعادتمند می شوند ، تو از طردشدگان باشی!

ای روزه دار! اگر از درگاه صاحبت رانده شوی، به کدام درگاه روی خواهی آورد؟ و اگر پروردگارت محروم سازد ، کیست که روزی ات دهد؟ و اگر تو را خوار شمرد، کیست که اکرامت کند؟ و اگر ذلیلت ساخت، کیست که عزّتت بخشد؟ و اگر تو را وا گذاشت ، کیست که یاری ات کند؟ و اگر تو را در جمع بندگانش نپذیرفت، بندگی ات را به آستان چه کس خواهی برد؟ و اگر از خطایت در نگذشت، برای آمرزش گناهانت به که امید خواهی بست؟ و اگر حقّ خویش را از تو طلبید، حجّت تو چه خواهد بود؟

ای روزه دار! در شب و روزت با تلاوت کتاب خدا، به او تقرّب بجوی، که همانا کتاب خدا ، شفیعی است که روز قیامت، شفاعتش برای قرآن خوانان پذیرفته است و با خواندن آیات آن، از درجه های بهشت بالا می روند . مژده ای روزه دار! تو در ماهی هستی که روزه داری ات در آن، واجب، نَفَس کشیدنت در آن، تسبیح، خُفتنت در آن، عبادت، طاعتت در آن، پذیرفته، گناهانت در آن، آمرزیده، صداهایت در آن، شنیده شده و مناجات در آن ، مورد ترحّم است. از حبیبم پیامبر خدا شنیدم که می فرمود : خداوند متعال را در هنگام افطار هر شب ماه رمضان، آزادشدگانی از آتش است که شمار آنان را کسی جز خداوند نمی داند . شمار آنان ، نزد او در علم غیب است . پس چون آخرین شب این ماه شود ، خداوند به شمار همه کسانی که در تمام این ماه آزاد کرده ، آزاد خواهد نمود ».

مردی از قبیله هَمْدان برخاست و گفت : ای امیر مؤمنان! از آنچه حبیب تو درباره ماه رمضان فرمود ، بیشتر بگو . فرمود : «باشد! شنیدم که برادر و پسر عمویم ، پیامبر خدا ، می فرمود : هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و خود را در این ماه از حرام ها نگه دارد ، وارد بهشت می شود » . آن مرد هَمْدانی گفت : ای امیر مؤمنان! از آنچه برادر و پسر عمویت درباره ماه رمضان فرمود ، بیشتر بگو . فرمود : «باشد ! شنیدم که دوستم پیامبر خدا می فرمود : هر کس از روی ایمان و به خاطر اجر الهی ، [ماه ]رمضان را روزه بدارد ، وارد بهشت می شود ».

مرد هَمْدانی گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه دوستت درباره این ماه فرمود ، بیشتر بگو . فرمود : «باشد! شنیدم که سَرور اوّلین و آخرین ، پیامبر خدا می فرمود : هر کس [ماه] رمضان را روزه بدارد و در شب های آن حرام نخورد ، وارد بهشت می شود » . مرد هَمْدانی گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه سرور اوّلین و آخرین با تو درباره این ماه گفت ، بیشتر بگو . فرمود : «باشد ! شنیدم که برترینِ پیامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرّب می فرمود : همانا سَرور اوصیا، در سَرور ماه ها کشته می شود. گفتم: ای پیامبر خدا! سرور ماه ها ، کدام است و سرور اوصیا کیست؟ فرمود : امّا سرور ماه ها ، ماه رمضان است و امّا سرور اوصیا ، تویی ، ای علی! . گفتم : ای پیامبر خدا! آیا چنین خواهد شد؟ فرمود : آری، به پروردگارم سوگند! همانا نگون بخت ترینِ امّت من ، برادرِ پی کننده ناقه ثمود ، برمی خیزد و ضربتی بر فرق سرت می زند که محاسنت از خون آن ، رنگین می شود » . پس مردم شروع به گریه و شیون کردند . علی علیه السلام خطبه اش را به پایان برد و فرود آمد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 تیر1393ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

 امیرمؤمنان علیه السلام:

شَتَّانَ مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ يَبْقَى أَجْرُهُ

 چه اندازه بين دو عمل فاصله است:

عملى كه لذّتش از بين برود و زيانش بماند و عملى كه رنجش پايان پذيرد و اجرش باقى ماند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 تیر1393ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

تبیین ویژگی‌های مدیران از دیدگاه حضرت علی علیه السلام در نهج‌البلاغه

 خصوصيات و معيارهاي مديران در نهج‌البلاغه را مي‌توان به سه دسته زير تقسيم کرد:

الف) معيارهاي تخصصي: اين دسته از معيارها، براي انجام موفقيت‌آميز شغل لازم است. اين معيارها معمولاً بين مديريت اسلامي و مديريت غربي مشترک است. معيارهايي نظير تحصيلات، تجربه، سابقه كاري،...

ب) معيارهاي ارزشي: اين دسته از معيارها شامل مجموعه‌اي از رفتارهاي قابل قبول جوامع انساني مي‌باشد كه در اكثر جوامع ممكن است قابل قبول باشد و به نام ارزش‌هاي جهاني نيز شناخته مي‌شوند. مانند رعايت حقوق ديگران، گشاده‌رويي و ....

ج) معيارهاي مکتبي: معيارهاي مکتبي ريشه در مکتب اسلام و مديريت اسلامي دارد. جايگاه و مفهوم انسان در دو مكتب الهي و مادي، معيارها و ملاك‌هاي انتخاب افراد در مناصب و مديريت‌ها را نيز شکل مي‌دهد به طوري كه در مكتب تيلوريسم به انسان به عنوان (گوريل باهوش) و در مكتب اسلامي به عنوان (خليفه اﷲ)نگريسته مي‌شود. در مديريت اسلامي هدف صرف توليد نيست و غايت، تعالي انسان مي‌باشد. همان تفاوت‌هايي كه بين مديريت اسلامي و مديريت علمي وجود دارد، به تفاوت‌هايي در معيارهاي انتخاب و انتصاب افراد منجر مي‌شود لذا در اسلام معيارهاي ارزشي و مکتبي اهميت و گستردگي فراواني پيدا مي‌كند.

1- خصوصيات و معيارهاي تخصصي

1-1- علم و دانش

در احاديث اسلامي همواره تأكيد شده است كه در انتخاب افراد به صلاحيت علمي و توانايي آنها دقت و توجه بيشتري شود و هرگز كساني را كه از نظر علمي ضعيفند و آگاهيهاي لازم را ندارند بر كاري نگمارند زيرا كه چنين كاري بزرگترين خيانت به جامعه اسلامي است. حضرت علي(ع) در نهج‌البلاغه، خطبه 172 مي‌فرمايند:«اي مردم همانا سزاوارترين مردم به اين امر (خلافت و زمامداري) كسي است كه تواناترين آنها بر اجراي امور و داناترين به فرمان خداوند در فهم مسائل باشد» (خسروي، 1378، صص 39-40).

1-2- تجربه كاري

يكي از مؤثرترين عوامل موفقيت كارگزار و مدير در تشكيلات و سازمان، تجربه و سابقه كاري وي مي‌باشد. مدير و مسئول باتجربه، بسياري از نابساماني‌هاي سازمان خود را سامان مي‌دهد و بالعكس مدير و مسئول بي‌تجربه و بدون سابقه، تشكيلات سازمان يافته را متلاشي و پراكنده خواهد نمود. امام علي(ع) در نامه به مالك اشتر مي‌فرمايد: «افراد با تجربه را به عنوان كارگزار انتخاب نما» (قوچاني، 1374، ص82).

1-3- حسن تدبير

حسن تدبير معياري ضروري براي زمامداران و مديران مي‌باشد. هيچ مديريتي نمي‌تواند بدون تدبير درست راه به جايي ببرد و هر جا كه نابساماني و تباهي مشاهده مي‌شود بايد در جستجوي نوعي بي‌تدبيري در آنجا برآمد و اساساً از مهمترين عوامل فروپاشي سازمان‌ها و دولت‌ها سوءتدبير است. به بيان اميرالمومنين(ع): «چهار چيز دليل برگشت (روزگار و اوضاع و احوال دولت‌ها و حكومت‌هاست)، بدي تدبير و زشتي تبذير و كمي عبرت گرفتن و بسياري مغرور شدن» (غررالحكم).

همچنين آن حضرت فرموده‌اند: «صلاح و سازمان زندگي تدبير است» (دلشاد تهراني، 1377، صص 255-256).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 تیر1393ساعت 7:34 قبل از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم                                    دل در عبور از سد خار و خاره بندیم

گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است                              چاووش می‌گوید که ما را وقت تنگ است

 افسران - خوابی که همسر سردار قربانی قبل از عملیات والفجر8 دید!!!

گاه سفر شد باره بر دامن برانیم                                                  تا بوسه‌گاه وادی ایمن برانیم

وادی پر از فرعونیان و قبطیان است                           موسی جلودار است و نیل اندر میان است

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم                                     دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم

گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است                                 چاووش می گوید، ما را وقت تنگ است

گاه سفر شد، باره بر دامن برانیم                                                 تا بوسه‌گاه وادی ایمن برانیم

از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم                              بانگ از جرس برخاست وای من خموشم

دریادلان راه سفر در پیش دارند                                                 پا در رکاب راهوار خویش دارند

گاه سفر آمد برادر گام بردار                                               چشم از هوس از خورد از آرام بردار

گاه سفر آمد برادر ره دراز است                                      پروا مکن بشتاب همت چاره ساز است

گاه سفر آمد برادر گام بردار                                               چشم از هوس از خورد از آرام بردار

گاه سفر آمد برادر ره دراز است                                            پروا مکن بشتاب، پروا مکن بشتاب

پروا مکن بشتاب، همت چاره ساز است                                   ره توشه باید، عزم را در کار بندیم

دل بر خدا، آنگه به رفتن بار بندیم                                         ره توشه باید، صبر را در دل نشانیم

وادی به وادی باره تا منزل کشانیم                                        باید خطر کردن سفر کردن رسیدن   

                  ننگ است از میدان رمیدن آرمیدن               

تنگ است ما را خانه تنگ است ای برادر                            بر جای ما بیگانه، ننگ است ای برادر

فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید                                 تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید

یعنی کلیم آهنگ جان سامری کرد                                          ای یاوران باید ولی را یاوری کرد

گر صد حرامی صد خطر در پیش داریم                              حکم جلودار است، سر در پیش داریم

حکم جلودار است بر هامون بتازید                                         هامون اگر دریا شود از خون بتازید

از دشت و دریا در طلب باید گذشتن                                 بی‌گاه و گاه و روز و شب باید گذشتن

گر صد حرامی صد خطر در پیش داریم                               حکم جلودار است سر در پیش داریم

فرض است فرمان بردن از حکم جلودار                                   گر تیغ بارد گو ببارد نیست دشوار

جانان من برخیز بر جولان برانیم                                               زانجا به جولان تا خط لبنان برانیم

آن‌جا که جولان‌گاه اولاد یهودا ست                               آنجا که قربان‌گاه زعطر، سور، صیدا ست

آنجا که هر سو صد شهید خفته دارد                                 آنجا که هر کویش غمی بنهفته دارد

جانان من اندوه لبنان کشت ما را                                         بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را

جانان من برخیز باید بر جبل راند                                         حکم است باید باره تا دشت امل راند

باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین                                 باید به سینه رفت زین‌جا تا فلسطین

باید به سر زی مسجدالاقصی سفر کرد                             باید به راه دوست ترک جان و سر کرد

جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش                                       آنک امام ما علم بگرفته بر دوش

تکبیرزن لبیک‌گو بنشین به رهوار                                              مقصد دیار قدس همپای جلودار

جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش                                       آنک امام ما علم بگرفته بر دوش

تکبیرزن لبیک‌گو بنشین به رهوار                                              مقصد دیار قدس همپای جلودار

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 خرداد1393ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

آیا تا به حال با کسی برخورد داشته اید که احساس می کند همه چیز را می داند و هرچیزی که می گوید درست است؟ مطمئنم که یکجا در زندگیمان همه ما با چنین کسی برخورد کرده ایم. سوال این است که وقتی با چنین شخصی مواجه شدید چه می کنید؟ در اکثر موارد، احتمالاً سعی می کنید که از آنها اجتناب کنید و تا حد ممکن از او دور شوید. اما کارهای مختلفی برای فهماندن نظرتان به این افراد می توانید انجام دهید، البته بدون این که با او وارد یک رقابت دردسرساز شوید.

 اول از همه این که باید بفهمید که این فرد چطور فکر می کند. اگر فکر کند که همه چیز را می داند احتمالاً سعی می کند آنرا با برخی واقعیات یا اطلاعاتی که دارد ثابت کند. اکثر افرادی که احساس می کنند همه چیز را می دانند معمولاً در خانواده هایی بزرگ شده اند که از کودکی مسئولیت بسیار سنگینی بر دوششان بوده است. وقتی می خواهید نظرتان را به چنین افرادی بفهمانید بهترین راه این است که درست به همان روشی که او حرفش را به شما ثابت می کند، شما هم حرفتان را به او ثابت کنید. به عنوان مثال، اگر سعی دارید که به کسی نشان دهید که بیشتر از یک روش برای پیدا کردن راه حل برای یک مشکل خاص وجود دارد می توانید به آن ها بگویید که یک راه بهتر برای این کار وجود دارد. باید به او نشان دهید که چطور می توانید با استفاده از یک روش متفاوت به همان راه حل برسید. اصولاً باید بتوانید گفته های خودتان را با واقعیت پشتیبانی کنید.

 چند ایده و توصیه برای برخورد با آنها که فکر می کنند همه چیز را می دانند...

 بهتر است در ابتدای گفتگویتان، سعی نکنید به آن ها بگویید که حرفشان غلط است. این کار باعث می شود که فوراً حالت دفاعی بگیرند و دیگر به حرف هایتان گوش ندهند. این جاست که داد و بیدادها شروع می شود. اگر نمی توانید در همان لحظه نشان دهید که نظرتان چیست، بحث نکنید، زمانی دیگر را برای اثبات نظرتان در نظر بگیرید. آن هایی که احساس می کنند همه چیز را می دانند افرادی بسیار خودخواه هستند. یادتان باشد که با آن ها وارد جار و جنجال شدن فقط باعث خوشحالی آن ها می شود نه شما. معمولاً آخر کار بسیار خسته می شوید. رمز کار این است که مواجهه با چنین افراد یک راه درست دارد و یک راه غلط. دوری کردن از آن ها کمک نمی کند که بفهمند همه چیز را نمی دانند. درعوض می توانید این را به آن ها ثابت کنید.

 انواع کمی از آدم های دیگر هستند که به این اندازه دیگران را عصبانی می کنند. این افراد باعث می شوند فکر کنیم افرادی نالایق هستیم و هیچ قدرتی نداریم به همین خاطر خیلی بد واکنش می دهیم و تایید می کنیم که روی ما سلطه دارند. اما اگر آرامش خودتان را حفظ کنید و کمی بیش تر فکر کنید می توانید یاد بگیرید که چه طور با این دسته افراد برخورد کنید.

 چرا این کار را می کنند؟

 اگر سعی کنید از دیدگاه خود آن ها مسئله را ببینید خیلی راحت تر می توانید با این افراد برخورد کنید. این افراد معمولاً فاقد اعتماد به نفس هستند به همین خاطر سعی می کنند باید آن چه را که می دانند را نشان بقیه دهند و کاری کنند که بقیه احساس کنند زیردست آن ها هستند. شاید هیچ وقت نتوانید دلیل این رفتار خودخواهانه آن ها را بفهمید اما با درک اینکه مسئله ای باعث شده است که این فرد چنین شخصیتی داشته باشد، می توانید درک خودتان را بالاتر برده و راحت تر با رفتار او کنار بیایید.

 ارزش خودتان را گوشزد کنید...

 اصلاً این طور نیست که شما پایین تر از این فرد باشید یا کم تر از او بدانید. این آن ها هستند که می خواهند چنین حسی را به شما منتقل کنند. اگر به آن ها اجازه بدهید احساستان نسبت به خودتان را تغییر می دهند. پس به جای این که همه حرف هایی که می زنند را تایید کنید، به همه کارهای مثبتی که قادرید انجام دهید فکر کنید. ارزش شما بسیار بالاست و هیچ کس حق خدشه وارد کردن به آن را ندارد.

به حرفهای او گوش دهید...

 گاهی اوقات چنین رفتاری به این علت از فرد سر می زند که او فکر می کند کسی نیست که به حرف هایش گوش دهد. شما می توانید با گوش دادن به حرف هایشان بدون این که نظراتتان را مطرح کنید، ترس های آن ها را از بین ببرید. با این روش، دیگر شما را تهدیدی برای خود قلمداد نمی کنند.

 به آن ها نشان دهید که بعضی از نظراتشان را قبول دارید و خواهید دید که احساس می کنند که به آن ها ارزش و اعتبار داده اید. وقتی باعث شدید که احساس اعتماد به نفس و راحتی بیشتری کنار شما بکنند، می توانید برای تغییر بعضی از نگرش های آن ها وارد عمل شوید. اما باید این کار را خیلی زیرکانه انجام دهید. اگر مستقیماً آن ها را به چالش بکشید یا خشن برخورد کنید، باعث می شود که همان رفتار دفاعی قبلیشان را پیشه کنند.

 درعوض باید نگرششان را به خودشان انعکاس دهید. بااین روش به آن ها نشان داده اید که به حرف هایشان گوش کرده اید و از ایده هایشان تقدیر می کنید و احساس خوشحالی خواهند کرد. از این جا به بعد می توانید به آرامی بعضی از ایده هایشان که غیرقابل قبول به نظر می رسد را انتخاب کرده و اطلاعات لازم برای تکذیب آن ها را مطرح کنید. به جای اینکه ایده هایشان را رد یا مسخره کنید، خیلی ساده شواهد متنقض آن را به آنها نشان دهید. بعد از آن ها نظرشان را جویا شوید. اما در اکثر موارد این افراد از تغییر دیدگاهشان خودداری می کنند. در چنین صورتی، با بررسی دیدگاه آن ها در سایه اعتقادات خودتان، باید سعی کنید با بی اعتنایی از آن ها بگذرید. مطمئناً این افراد با باور یک چیز اشتباه صدمه ای به شما نمی زنند پس لازم نیست که نگران چیزی باشید.

اگر این مشکل خیلی آزارتان داد می توانید دیگر آن فرد را نبینید...

 پس با اینکه برخورد و مواجهه با کسانی که فکر می کنند همه چیز را می دانند زمان و انرژی زیادی از شما می برد اما می توانید تاثیری که بر شما دارند را محدود کنید. اعتقادات و باورهای خودتان را بررسی کنی تا از قدرت آن ها مطمئن شوید. بااینکار اعتماد به نفستان در برخورد با این افراد بالا خواهد بود. اگر فردی حساس و شکننده هستید، شاید بتوانید کاری کنید که باورشان را عوض کنند اما اگر نتوانستید می توانید از آن ها دوری کنید فقط کافی است که همیشه از آن چه هستید شاد و راضی باشید.

+ نوشته شده در  جمعه 30 خرداد1393ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 خرداد1393ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 امام خمینی(ره)

 من در این جا به جوانان عزیز کشورمان، به این ذخیره های عظیم الهی و به این گل های معطر و نوشکفته جهان اسلام سفارش می کنم که قدر و قیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید و خودتان را برای یک مبارزه علمی وعملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید …

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 خرداد1393ساعت 8:18 قبل از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 


عجیب ترین خطاهای دید که تا کنون مشاهده کرده اید

 
یکی از مهم‎ترین سؤالاتی که همواره پیش روی مدیران قرار دارد این است که «شما چگونه سازمانی را خواهید ساخت که بتواند بی‎نقص عمل کند و به‎سرعت در مسیر تطور و تکامل گام بردارد؛ سازمانی که ضمن ارائه دستاوردهای عالی و ارزشمند در وضعیت امروز خود، با چنان سرعتِ مناسبی متحول شود تا در فردا نیز همچنان حرفی برای گفتن داشته باشد؟» 

در این روزگار دیگر هیچ حقِ انتخاب و هیچ فرصتی برای تعلل وجود ندارد. ما در دنیایی زندگی می‎کنیم که هیچ مجالی برای میان‎مایگی و معمولی‎بودن وجود ندارد؛ جهانی که در آن رقبا از هر نقطه ضعف عملیاتی به‎سرعت و به‎نحوی بی‎رحمانه به نفع خود استفاده می‎کنند. ما همچنین در دوران تغییراتِ تند و ناگهانی زندگی می‎کنیم؛ دورانی که در آن آیندۀ فرارو هر روز کمتر از دیروز قابلِ استنتاج از گذشته است، بنابراین آنچه برای یک سازمان اهمیت دارد، فقط داشتن مزیتِ رقابتی در یک لحظه خاص از زمان نیست؛ بلکه داشتن مزیتِ رقابتی است که در طول زمان نیز تکامل پیدا کند. 

در این محیط فرارقابتی و فراپویا، هر سازمانی یا راه پیش دارد یا راه پس، لذا مجالی برای درجازدن وجود ندارد. امروزه، بهترشدن دیگر کفایت نمی‎کند، بلکه یک شرکت باید قابلیت و توانِ «متفاوت‎شدن» را داشته باشد؛ یعنی شرکت مذکور باید بتواند پیشاپیش و به‎صورتی پیشگیرانه فرضیات بنیادینی را که به مدل کسب‎وکارش شکل می‎دهند، به چالش بکشد و آن‎ها را تغییر دهد. مشکل اینجاست که درزمینۀ نهادینه‎کردن رویکرد تحولِ پیشگیرانه، کار چندانی از دستِ فرآیندهای مدیریتی قدیمی برنمی‎آید که در بیشتر سازمان‎ها ردّ پای آن‎ها به چشم می‎خورد.

 چرا عملکرد به‎تنهایی کفایت نمی‎کند؟

عملکرد به مقولۀ کسبِ نتایج مالی از سوی سازمان در شرایط کنونی می‎پردازد. این درحالی است که موضوع سلامت، توان کسبِ نتایج مالی برای سالیان متمادی است؛ بنابراین این دو همسان نیستند. در برخی از شرکت‎ها از هیچ‎یک از این دو؛ یعنی عملکرد و سلامت نشانی وجود ندارد و در برخی دیگر نیز تنها یکی از آن‎ها به چشم می‎خورد. غایتِ مزیت رقابتی به وجود هر دو جنبۀ سلامتی و عملکرد منوط است، اما چگونه؟ 

خواسته: به کجا می‎خواهیم برویم?

آیا باید بیشتر بر روی اهدافِ کوتاه‎مدت سازمان تأکید کنیم یا باید برای چشم‎انداز بلندمدت سازمان اهمیت قائل باشیم؟ درواقع، این اهدافِ میان‎مدت هستند که بیش از همه اهمیت دارند. آیا دستورالعملی برای موفقیت وجود دارد؟ خود ببینید و کشف کنید که چه ارتباطی بین بلیت بخت‎آزمایی و انتخاب گزینۀ مناسب برای سازمانتان وجود دارد.

ارزیابی: تا چه حد برای رسیدن به مقصد و مقصود سفر تحولِ سازمان خود آماده‎ایم؟

شما می‎دانید به کجا می‎خواهید بروید، اما آیا سازمانتان از عزم، اراده و مهارت‎های لازم برای رسیدن به مقصد بهره‎مند است؟ پی‎بردن به کُنه این مسئله آسان نیست، اما ممکن است. برای درک چگونگی این امر به درس‎هایی توجه کنید که می‎توان از حکایت دویدنِ یک مایل در چهار دقیقه و مطالعۀ آزمون میمون‎های محرومیت‎کشیده گرفت. 

معماری: برای رسیدن به مقصد چه باید بکنیم؟

اکنون زمانِ برنامه‎ریزی سفر برای دستیابی به اهدافتان فرارسیده است. ممارست برای وقوف به کارهای لازم به‎منظور بهبودِ عملکرد به‎تنهایی کفایت نمی‎کند و لازم است بدانیم چه کارهایی را نباید انجام دهیم. طراحی«چگونگی» طی طریقِ سفرِ تحول نیز به اندازۀ «چیستی» آن برای سلامت بهتر سازمان حائز اهمیت است. 

عمل: چگونه مسافرتمان را از آغاز تا پایان مدیریت می‎کنیم؟

تاب‎آوردن دربرابر دشواری‎های اجرای طرح تحول، مستلزم چابکی و انعطاف‎پذیری است، به همین دلیل با درک داستان اجرای دو طرح آزمایشی، ساختارهای صحیحی را برای اجرای طرحتان برپا کنید و مواردِ صحیح را اندازه بگیرید. با‎توجه -به اینکه برای به‎سرانجام‎رساندن کارِ تحول به انرژی فوق‎العاده‎ای نیاز دارید، لذا از تاکتیک‎های نظامی و ترفندهای بازاریابی برای پیشبرد حسِ مالکیت در بین افراد سازمان استفاده کنید. 
پیشرفت: چگونه در مسیر تحول پیش خواهیم رفت؟

حال که اجرای برنامۀ تحول خاتمه یافته است، چه باید بکنید؟ همچنان به تغییر ادامه دهید! هنگامی‎‎که شما از یک سو زیرساختِ لازم برای بهبودِ مستمر و از سوی دیگر شایستگی‎های لازم برای هدایت و رهبریِ سازمانتان را در مسیر پیشرفت پدید آورید، به‎صورت طبیعی تغییر رخ خواهد داد. 

نقش رهبرِ ارشد: آیا تغییر باید از بالای هرمِ سازمان شروع شود؟

رهبر ارشد سایۀ بلند و سنگینی دارد، لذا درصورتی‎که رهبرانِ ارشد نقشی را که ایفای آن تنها از عهدۀ ایشان برمی‎آید، با آغوش باز بپذیرند؛ گام‎برداشتن در مسیرِ موفقیت آسان‎تر می‎شود؛ یعنی رهبر باید داستان تحول سازمان را به حکایتِ شخصی برای خود مبدل کند، تیمِ مناسبی را برای کار تحول اختصاص دهد و سطح مناسبی از چالش و پشتیبانی را از آن‎ها به عمل آورد. 

پنج چارچوب در میدان عمل: چگونه سازمانی بزرگ را به چیزی بهتر از آنچه هست، تبدیل می‎کنید؟ 

مقابله و رودررویی با سازمانی که با مشکلات دست به گریبان است و متحول‎کردن آن برای خود حکایتی است، اما اینکه چگونه می‎توان با مقولۀ تحول در سازمانی که زندگی در آن به خوبی و خوشی جریان دارد، روبه‎رو شد و برنامۀ تحول را در آن آغاز کرد هم برای خود داستانی است. روایت تحولِ یک شرکت را حینِ سفر و گذر از این پنج چارچوب، پی بگیرید.

تحقق طرحِ تحول در سازمان: آیا هر آنچه نیاز است، در اختیار دارید؟

حال که دانش لازم را برای تحول سازمانتان در اختیار دارید. حال سؤال اینجاست که چگونه می‎خواهید از دانش خود برای تحول سازمانتان استفاده کنید؟ ابتدا زمامِ عملکرد و سلامتِ سازمان خود را در اختیار بگیرید. سپس با سعی وافر و با دقت، پنج چارچوب عملکرد و سلامتِ سازمانی را در سازمان خود اعمال کنید، زیـرا اگـر می‎خواهید شانسِ تبدیل سازمانتان به سازمان متعالی افزایش یابد و سازمانتان بتواند سرآمدی خود را در گذر زمان حفظ کند، خودتان باید آغازگرِ این راه باشید.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 خرداد1393ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 دانستنی های مفید برای سفر به تایلند

زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

حذف من، خواب قشنگی که به آن دل بستی
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستی

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطری
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپری

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که تویی
قرص ماهی که تو ناشی و پلنگی که تویی

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

قبل رفتن دو سه خط فحش بده، داد بکش
هی تکانم بده، نفرین کن و فریاد بکش

قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوی
طوری از ریشه نکش ارّه که کوتاه شوی
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 خرداد1393ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

 در وقت غروب، درد و غم می آید

با این همه درد، آه کم می آید

هر هفته همین بساط این جا پهن است

ای شنبه نیا از تو بدم می آید...

..............................................................................

ای دوست بیا که درد خنجر نکشد

کار من و دل به دیده ی تر نکشد

برخیز و غم فراق را یکسره کن 

تا وعده به جمعه های دیگر نکشد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 خرداد1393ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

اگر در آموزش و پرورش هزینه کنیم نتیجه ی آلمان بعد از هیتلر را خواهیم گرفت.

img-20140530-wa0016.jpg

کسانی که آموزش و پرورش را مصرفی تلقی می کنند الفبای جامعه شناسی و رشد و تحولات اقتصادی را درک نکرده اند.

معلمان زیاد هستند ولی زیادی نیستند. یک سوم جمعیت کشور که جزو فعال ترین و سر حال ترین افراد جامعه ما هستند تحت نظارت معلم ها تعلیم و پرورش می یاند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 خرداد1393ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

  سوگند به روز، وقتی نور می گیرد

 و به شب وقتی آرام می گیرد

 که من نه تو را رها کرده‌ام

و نه با تو دشمنی کرده‌ام

 (ضحی 1-2)

   افسوس که هر کس را به تو فرستادم

 تا به تو بگویم دوستت دارم

 و راهی پیش پایت بگذارم

او را به سخره گرفتی.

 (یس30)

   و هر پیامی از پیام هایم که به تو رسید

 و از آن روی گردانیدی.

 (انعام 4) 

 و با خشم رفتیو فکر کردی

هرگز بر تو قدرتی نداشته ام

 (انبیا 87)

   و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی

که گمان بردی خودت  بر همه چیز قدرت داری.

 (یونس 24)

  و این در حالی بود  که حتی مگسی را نمی توانستی

 و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد

نمی توانی از او پس بگیری

 (حج 73)

   پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند

 و چشمهایت از وحشت فرو رفتند

 و تمام موجودیتت لرزید

چه لرزشی، گفتم: کمک هایم در راه است

 و چشم  دوختم ببینم که باورم می کنی

 اما به من گمان بردیچه گمان هایی.

(احزاب 10)

   تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد

پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی

 و یقین  کردیکه هیچ پناهی جز من نداری،

 پس من به سوی تو بازگشتم  تا تو نیز به سوی من بازگردی،

 که من مهربان ترینم در بازگشتن.

 (توبه 118)

 وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی

 که اگر تو را برهانم با  من می‌مانی،

 تو را از اندوه رهانیدم

 اما باز مرا با دیگری در عشقت  شریک کردی.

(انعام 63-64)

  این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم

 از من روی  گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی

 و هر وقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.

(اسرا 83)

  آیا من برنداشتم از دوشت باری

 که می شکست پشتت را؟

 (سوره شرح 2-3)

   غیر از من خدایی هست که برایت خدایی کرده است ؟

 (اعراف 59)

  پس کجا می روی؟

 (تکویر26)

   پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی

 ایمان بیاوری؟

 (مرسلات 50)

  چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که میبینی

خودت را بگیری؟

(انفطار 6)

   مرا به یاد می آوری؟ من همانم

که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند 

و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم

تا قطره ای باران از خلال آن ها  بیرون آید

 و به خواست من به تو اصابت کند

 تا تو فقط لبخند بزنی و این  در حالی بود

 که پیش از فرو افتادن آن قطره باران،

 نا امیدی  تو را پوشانده بود

 (روم 48)

  من همانم که می دانم

 در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ،

 و  در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم

تا به آن آرامش دهم و روزبعد

 دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم

 و تا مرگت که به سویم  بازگردی

 به این کار ادامه می دهم.

 (انعام 60)

  من همانم که وقتی می ترسی

به تو امنیت می‌دهم

(قریش 3)

  برگرد، مطمئن برگرد،

 تا یک بار دیگر با هم باشیم

(فجر 28-29)

  تا یک بار دیگه

 دوست داشتن هم دیگر را تجربه کنیم.

 (مائده54 )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 خرداد1393ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

  رد حدیث در صورت ناهماهنگی با واقعیات تاریخی

 

فرهنگ مدیریت جهادی با مصرف‌گرایی، اشرافی‌گری و شیوه‌های تکنوکراتی که مولود فرهنگ سرمایه‌داری است مغایرت دارد. تفکر سرمایه‌داری جامعه را به سمت مصرف‌گرایی و انحراف از مسیر آرمان‌های انقلاب و عدالت سوق می دهد. این نکته‌ای بود که وفاداران مدیریت جهادی از آن دوری می‌کنند. برای تبیین سبک مدیریت جهادی ابعاد، الگوها، مؤلفه ها و فرهنگ مبتنی بر آن تشریح می گردد:

 ۱: الگوی مدیریت جهادی :

 تفاوت اصلی مدیریت جهادی با سایر نظام های مدیریت، پیش فرض ها و مبانی فکری آن مقتبس از مدیریت اسلامی است. برای مثال، کسب سود در مدیریت اسلامی و سایر نظام های مدیریت دارای اهمیت می باشد. ولی در سایر نظام ها حصول حداکثر سود به عنوان هدف اصلی مطرح است، در مدیریت جهادی سود به عنوان وسیله محسوب می شود. البته کسب سود حتی در مقیاس وسیع و کلان مذموم نیست و اگر از طریق قانونی، شرعی و با تلاش به دست آید جزء عبادات و فضیلت ها محسوب می شود. بنابراین مدیریت جهادی را نباید در مقابل سایر نظام های مدیریت قرار داد، بلکه مدیریت اسلامی بر شانه های مبانی فکری اندیشه اسلامی از سایر نظریه های مدیریت استقبال می کند و بهره برداری می نماید.

 ۲: فرهنگ و مدیریت جهادی :

فرهنگ جهادی یک مفهوم کلی است که از جمله مصادیق آن دین محوری، ولایت مداری، ایثار، مردم گرایی، خودباوری، نوآوری، ماموریت پذیری و... می باشد. نظریه و عملکرد فرهنگ و مدیریت جهادی در مرتبه نخست بر جنبه های انسانی سازمان توجه دارد. فرهنگ و مدیریت جهادی را می توان عمل، فراگرد، پیامد یا حالتی دانست که برای تعالی انسان ها پدید می آید و این به نوبه خود به معنی پیش بردن، روان سازی رشد، متحول کردن فرصت ها، کامل کردن، برتری بخشیدن یا بالا بردن امور انسانی است.

 ۳: ابعاد و مولفه های مدیریت جهادی :

 مهم ترین ابعاد و مؤلفه های مدیریت جهادی را می توان به شرح زیر ارائه نمود:

 الف: بُعد ساختاری

 (دارای مؤلفه‌هایی نظیر: مدیریت برای خدا، مدیریت ولایتی، انعطاف‌پذیری ساختار، تشکیلات مناسب با شرایط)

 ب: بُعد رفتاری

 (دارای مؤلفه‌هایی نظیر: خودباوری، پرکاری، تحول آفرینی، پویایی، سخت‌کوشی، سرعت عمل در کارها)

 ج: بُعد زمینه ای

 (دارای مؤلفه‌هایی نظیر: مشارکت‌پذیری، قناعت، نهادینه کردن اخلاق و ارزش‌های دینی در محیط کار واهمیت دادن به بیت‌المال)

 بر این اساس فرهنگ و مدیریت جهادی دارای یک اصل محوری و بنیادی است که آن تاکید تام بر معنویت و ارزشهای اخلاقی – اسلامی - انسانی است. در واقع، مدیریت جهادی بدون معنویت وجود نخواهد داشت. امروزه با پیشرفت های علم تاثیر معنویت بر شاخص های کارآمدی و کارایی، سلامت سازمانی، خدمت دهی مناسب، بهره وری، تکریم و... بر هیچکس پوشیده نیست.

 مدیریت جهادی کارگزار اجرایی تحقق «الگوی ایرانی ـ اسلامی پیشرفت»...

بنا به تعبیر مقام معظم رهبری « اگر مدیریت جهادی یا همان کار و تلاش با نیت الهی و مبتنی بر علم و درایت حاکم باشد، مشکلات کشور، در شرایط کنونیِ فشارهای خباثت آمیزِ قدرت‌های جهانی، قابل حل است و کشور حرکت رو به جلو را ادامه خواهد داد.» بر این اساس مدیریتی جهادی همتی مردانه می طلبد و داستان پر فراز و فرودی دارد. بی شک مهمترین روش برای پیاده سازی و معرفی این سبک به جامعه، عمل به آن و حمایت توسط مدیران کشور است که باید تک تک برای رسیدن به این مهم برنامه ریزی کنند و نیازی به نیروی کنترل کننده نداشته باشند، چرا که در سایه برنامه ریزی صحیح و پیاده سازی توسط مدیران، این سبک مدیریتی از طریق عمل آن ها در جامعه تسری می یابد و تبدیل به سبک حاکم شود. در الگوی «مدیریت جهادی» نهادستیزی و تجربه ستیزی به اسم انقلابی گری و آرمانگرایی و عدالت‌طلبی هیچ جایگاهی ندارد. اجتناب از سیاست‌زدگی به معنای ارجحیت منافع و مصالح ملی بر منافع فردی و جناحی از دیگر شاخصه‌های مدیریت جهادی است. مدیریت جهادی غایت خود را اثبات «کارآمدی دین در اداره جامعه» می‌بیند و کارگزار اجرایی تحقق «الگوی ایرانی ـ اسلامی پیشرفت» است.

+ نوشته شده در  جمعه 2 خرداد1393ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 

 
 
امام علی علیه السلام:
 
 
 
حق شما بر من اين است كه شما را نصيحت كرده و خيرخواه شما باشم...حق من بر شما آن
است كه....در آشكار و پنهان مرا نصيحت كرده و خيرخواهم باشيد.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 خرداد1393ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 خرداد1393ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

تعریف کیمیا:- کیمیا علمیست که از تغییرات و تحولات دایمی ماده بحث می نماید.

ماده :- شما در محیط و ماحول خویش تعداد زیاد از اشیاء را می بینید مانند: سنگ، چوب ، درخت، آهن، هوا، آفتاب، و غیره.  این ها همه از جمله مخلوقات خداوند ج است و توسط قدرت خداوند ج پیدا شده است که هر کدام آن ها به نام ماده یاد میگردد . هر آن چیزی را که توسط چشم خود میبینید که در فضا جای را اشغال نموده ووزن دارد ماده نامیده می شود.

خواص فزیکی ماده : خواص فزیکی ماده عبارت از مطالعه خواص ظاهری ماده مانند کثافت، رنگ، بوی، مزه حالات سه گانه، جلا، سختی، نرمی، نقطه ذوبان و نقطه غلیان ماده می باشد.

کثافت: مقدار ماده را در یک سانتی مترمکعب حجم کثافت گویند.

جامد: آن چه که دارای شکل معین، حجم معین و وزن معین باشد جامد است.

مایع: آن چه که دارای حجم معین ووزن معین باشد مایع است.

گاز: آنچه که  صرف دارای وزن معین باشد گاز است.

نقطه ذوبان: عبارت از مقدار درجه حرارت است که در آن یک ماده جامد به مایع تبدیل شود نقطه ذوبان و انجماد هر ماده نظربه نوعیت آن فرق میکند.

نقطه غلیان: عبارت از مقدار درجه حرارتی می باشد که در آن یک ماده به جوش می آید نقطه غلیان هر ماده نظر به ماده دیگر فرق میکند.

تغیرات فزیکی ماده: در تغیرات فزیکی ماده ترکیب ماده از بین نرفته ولی از یک شکل به شکل دیگری تبدیل می گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 اردیبهشت1393ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط  عباس ملاتقی  | 

 


Powered by tabnak

آمار بازدیدکنندگان




Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.


Powered by WebGozar

کد نمایش آی پی